3- چالشهای دعوت و دعوتگران - کاستيها و نيازها- (653بازدید)
تابش
: نويسنده
1185 :بازديد
بسم الله الرحمن الرحیم
چالش های دعوت و دعوتگران
کاستی ها و نیاز ها
دعوت و تبلیغ توسط علما و دعوتگران، اضافه بر تکلیف دینی ، یک حق می باشد دعوتگران حق دارند دیگران را به برداشت خود از دین، دعوت نمایند. بدیهی است که دعوتگران باید با ذوق و سلیقه دین را در طبقی از اخلاص آنچنان به دیگران معرفی کنند که همگان را مقبول افتد. بدون توجه به انگیزهی دعوتگران (که اصل آن است همه را دارای نیّتی مخلصانه بدانیم) شیوه ها و روش های دعوت متعدد و متنوعند.
در تریبون آزاد شما می توانید :
·نظر خود را در مورد شیوه ها و روش های تبلیغ بیان دارید. کاستی ها و مشکلات را مشخص نموده و بهترین روش را معرفی نمایید. از تجربه های شخصی خود بنویسید. اگر از روش و اسلوب معینی خاطره ای شیرین یا تلخ دارید ذکر نمایید.
·به نظر شما مهمترین ویژگی های گفتمان معاصر در تبلیغ کدامند. مهمترین ویژگی های دعوتگران از دیدگاه شما چه می تواند باشد.
طرح این موضوع فرصتی است برای پی بردن به درد ها، کاستی ها و مشکلات دعوت و دعوتگران.
حتما نظر شما می تواند برای رسیدن به دیدگاهی مناسب در مورد بهترین روش های دعوت مفید واقع گردد.
يك دعوتگر بايد به طور منطقي ازروشهاي ان استفاده كندوميزان استفاده از هريك ازاين عناصر برحسب سن ودوره ومايه هاي اوليه تربيتي وحتي خصو صيات شخصي وفردي متفاوت استچنانكه مطهري مي گويند :جوانان الان مثل گذشته نيست وشيوه دعوت انان فرق ميكند وبايد به طور عملي وبا اسلوب خاص ومنطقي برخورد نمود بس روشهاي دعوتگران بايد حكيمانه ودلسوزانه وبه دور از غرور وتكبر باشداما متاسفانه بعضي جوانان اين روش رابراي ظاهر سازي انجام ميدهند وبراي رهاي از بيكاري دست به تبليغ با ظاهري همچون علما ميگيرند ام دعوتگران بايد جلو چنين افرادي راهم بگيرند نه اينكه فقط يك مشت جوان را به اين كارها دعوت كنند
با توجه به آیه ی کنتم خیر امه اخرجت للناس... و آیه ی ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر... دعوت و تبلیغ یک وظیفه همگانی است در حد استطاعت شخص و کسی نمی تواند شانه از زیر بار این مسئولیت خالی کند.به نظر حقیر مهمترین امر در پیشبرد امر دعوت ،اخلاص ،عامل بودن داعی و استقامت می باشد.نکته دیگر اینکه این امر به روشهای گوناگونی(1-حضوری و رو در رو 2-انتشار مجلات و کتب3-اینترنت و کامپیوتر4-سخنرانی و موعظه و ...)قابل اجراست و هر داعی معمولا به یک روش و یا روشهای گوناگونی عمل می کند.برای انسانی که بتواند شاید حضوری بهتر باشد ،چرا که امروزه بیشتر مردم دسترسی به کتب ،مجلات و اینترنت ندارند و اگر هم داشته باشند وقت و حوصله آن را نداشته یا طرز استفاده را نمی دانند.البته این سخن بدان معنی نیست که روشهای مدرن دعوت نیاز نیست بلکه برای همان طیف اندک که دسترسی دارند نیز دعوت به شیوه مدرن ضروری است.بسیاری هستند که مثلا در یک شهر یا روستا کار دعوت را انجام می دهند ولی افراد خیلی کمی را ملاقات کرده اند.در حالی که یک ملاقات شاید بسیار موثر باشد. خالد
در مورد مطلبی به نام ساجده در خصوص دعوت و تلبیغ نکاتی قابل تامل می باشد.معمولا در هر طیفی از جامعه مانند معلم،روحانی ،پزشک،کارگر،استادکار،کاسب و از جمله داعیان دین افرادی نان به نرخ روزخور و سوء استفاده کننده ،مرفه بی درد و تن پرور نیز وجود دارد.اشاره ای که در مطلب فوق آمده تا این اندازه قابل قبول است ولی اگر بخواهیم اصل موضوع مورد اشاره را زیر سئوال ببریم بی انصافی است.امروزه دیده می شود که در میان همین جوانان افرادی فعال،با اخلاص و بدون هیچ چشمداشتی در حال اصلاح دیگران نیز می باشند و مردم را طبق آیه ی شریفه ی((قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره...))به سوی الله دعوت می دهند.بنابراین تاثیر مثبت این حرکت بسیار بیشتر ازظاهر چند جوان می باشد که به اقتضای جوانی بدش نمی آید که خودی هم نشان دهد....باید از طرف داعیان دلسوز آنها را ارشاد و راهنمایی کرد نه اینکه جلوشان را گرفت. خالد
دعوت پروسه پیچیده و گسترده ای است بطوریکه ممکن است تمام زندگی فرد را تحت الشعاع قرار دهد. در واقع یک دعوتگر باید در تمام عرصه های کار و فعالیت خود یک دعوتگر باشد.
برخی افراد فکر می کنند که دعوت یک کار کلامی است در حالی که به عکس یک دعوتگر باید الگویی از فردی معتقد به آنچه بدان دعوت می کند را ارائه دهد. این – به نظر بنده- بهترین و موثرترین راه برای قانع کردن مخاطب است.
حال در قضیه دعوت و قانع کردن فرد عوامل بسیاری موثراند... از نیت و هدف فرد گرفته تا شرایط مخاطب، موقعیت جامعه، نگاه افراد، شخصیت و تفکر دعوتگر و مخاطب و....
اما مهمترین آنها همانی است که از آن به اخلاص تعبیر می شود. همان چیزی که هرگاه در هر کاری وجود داشته باشد علاوه بر لذتی که فرد از کارش می برد باعث علاقه مندی مخاطب می شود و بالاتر از همه اینها نظر لطف و مدد الهی را به همراه خواهد دشت.
از این موضوع که بگذریم باید به دنبال روشهایی برای تاثیرگذاری بر مخاطب بود. به نظر بنده، هماهنگی و همرنگی با اجتماع از مهمترین مقوله هایی است که بسیاری از دوستان از آن غافل می مانند. بسیار مشاهده می شود افرادی پس از طی دوره آموزشی در یکی از گروههای فعال در زمینه دعوت، بطور فجیعی خود را از جامعه جدا می کنند... نه اینکه خود ا از دیگران بالاتر بدانند – اتفاقا برعکس- . اما نمی دانم چرا به یکباره شیوه رفتار، لباس و حتی لحن کلامشان تغیر می کند.
این مسئله بسیار مخرب است چرا که من به عنوان مخاطب نگاه جدیدی به او خواهم داشت، در نتیجه رابطه معمول ما با هم مختل می شود... ارتباط باید از نو ایجاد شود و مسلما وقت زیادی صرف می شود تا این رابطه جان بگیرد و موثر واقع شود(حتی ممکن است این رابطه هیچ گاه به حد مطلوب و موثری نرسد).
در حالی که همان فرد می توانست با همان رابطه قبلی که وجود داشت راحتتر و سریعتر بر من تاثیر گذارد.
نگته بعد این است که نباید برای همه افراد یک نسخه واحد پیچید. یک پزشک هیچ گاه برای همه بیمارانش نسخه واحد تجویز نمی کند و یک دعوتگر به دنبال درمان درد جامعه است.
برخی از دعوتگران مخاطبان خود را صرفا به عضویت در همان گروه و استفاده از مکانیسم های آن دعوت می کنند، این کار مانند این است که جلوی پای خود را ببینید اما از دوردست ها غفلت کنید.
از یاد نبریم که حرکت به سوی حقیقت همان هدف مشترک همه ماست. حال از هر راهی و به هر شیوه ای.
نکته بعد عبارتی است که از کتاب معارف سال دوم یا سوم دبیرستان در ذهن دارم. آن را نقل می کنم و از توضیح اضافه خودداری خواهم کرد:
« مصلحان اجتماعی همواره به یک پیکار مقدس دست می زنند اما معمولا فراموش می کنند که این مبارزه، تا بازگشتن جامعه به اعتدال مناسب است و زیاده از آن خود سبب سقوط از سوی دیگر خواهد بود.
یا حق.
nemidunam in khatere man behesh mishe goft davat ya na
term 2 ke budam tu otaghemun (khabgah)ke 6 nafare bud kasi joz mano ye dokhtare dg namaz nemikhund shabe emtehan bud unam yeki az emtehanat sakht hame dars mikhundim manam ke vaghte namaz ke mishod janamazamo mindakhtamo namaz mikhundam yeki az dustam be shukhi goft to ke enghad namaz mihuni chejuri be darsat miresi?
behesh goftam emshabo namaz bekhun motmaen bash khoda komaket mikone bara emtehan
khandido ru be asemun kardo goft khdaya ag mikhai be khatere namaz behem komak koni nakon man 20 migiram....
gozashto javabay emtehano ke dadan un ba 9/80 oftado man pas shodam
in barash ye talangor bud ke ta alan ke azash khabar daram aslan farziyate dinesho tark nemikone
سلام:موضوعي است بسيار جالب كه مدتهاست ذهنم مشغول كرده كه چرا باصرف اينقدر هزينه هاي بسياركلان اعم از مادي ومعنوي كه دعوتگران دارند جامعه ما آنطور كه بايداز نظر ديني ويا حداقل انطور كه خود انها اهدافي مورد نظرشان است به مقصودشان نميرسند (اهداف كلي وجزي) درحالي كه پيامبر در عرض 23سال دنيا را دگرگون نمود .كه اين موضوع را در سايتتان مشاهده كردم (علي رغم اينكه اين تريبون ازادها بين ما جا نيفته وبايد انرا پرباركنيم)وبا خود گفتم بي ربط با ان دغدغه اي كه داشتم نيست بدين خاطر تصميم گرفتم مشاركتي كوچك در تريبون ازادتان داشته باشم گرچه بعات مشغوليت تحصيل دانشگاهي نميتونم بروز شركت كنم اما بهر حال بيشتر دوست دارم عواملي كه به ذهن اين حقير اومده ابراز كنم تا هم مشاركتي باشد در اين امرمهم كه خود نوعي دعوت است و به انچه درذهن مي پرورانم دوستان نظر دهند واگر اشتباهي دارم اصلاح شود: قبل از واردبحث شدن از مسولين سايت تشكر كنم كه برداشت من ازانها اين است كه افرادي مخلص-دعوتگرو به روزواهل فكر هستند كه ازموضوعات اين سايت ميتوان چنين برداشتي نمود(امين):
1-نقدي بر دوستان :a.اپوزسيون گرامي جاي تحسين دارد ازشما اولا بخاطر حضورفعالتان در تريبون ازاد وثانيابخاطر نظرات خوبي كه ابراز نموديد كه مشخص است كه توانايي يك داعي شدن را داريد حال نميدانم در ميدان عملي دعوت هستيد يا مثل خيلي ها فقط نظريه پردازي ميكنيد وهميشه دوست دارند مدعو باشند وديگران كار كنند واينها فقط اظهار نظر ميكنند ؟اميدوارم كه ازگروه اول باشيداما نقدي كه بر نظريه شما دارم اين است كه دعوت يك پروسه نيست بلكه يك پروژه وطرح است( بدليل وجوبي بودن ان وسفارشات امرانه دين بر اين مهم)
ادمه دارد.......ان شاءالله اگه خدا توفيق بده
اسلام مانند چشمة زلالی است که هر کس بقدر رفع تشنگی خود میتواند از آن سیراب گردد، به همه مذاق ها غذایی و به همه دردها دوایی دارد.
اسلام دين تساهل و تسامح و حتي خشونت است، دين خنده و گريه، بغض و آشتي، دوستي و دشمني، تولي و تبري، بايد و نبايد و ... كه با وجود همه اين تضادها، جايگاه واقعي ارزشها و ضد ارزشها پديدار ميگردد. دين تك بعدي كه تنها، تساهل و تسامح، خنده ، دوستي (حتي با دشمنان) و ... داشته باشد هيچ اقتداري در ميان ساير دولتها و حكومتها نخواهد داشت، دين توسري خوري خواهد داشت كه هيچ جايگاه ارزشمندي نخواهد داشت. زيرا همواره حضور نبايدها است كه در كنار بايدها كنترل كننده نبض قوانين جامعه خواهد بود. دين بدون نبايدها، برداشت غيرواقعي و خودسرانهاي از دين است كه به حتم بايد به مشورت علماي درجه يك ديني ميرسيد و در نطفه خاموش ميگشت. شايد هم هدف از آن به چالش طلبيدن همين قشر بود و شايد هم غيرعامدانه و به علت عدم علم كافي بود.
هركسي، حق ندارد براي واژه آزادي و يا هر واژه ديگري در حيطه دين تعيين حدود شخصي و مجزا نمايد. اگر هم ساحتي باشد كه دين در آن نظر جديدي ارائه ننموده، با مشورت علماي تراز اول دين، حدودي را كه دين براي هر مقوله ارائه مينمايد به عنوان پيش فرض و زيربناي آن مقوله در نظر بگيرند. از اين رو، همگام با تعريف دين از آزادي به تبيين آن پرداخته شود.
ومادرعصرزندگی میکنیم که ازهرطرف تهاجم وحملات وحشیانه، توطئه وتبليغات سوء عليه إسلام صورت میگیرد با اشکال گوناگون بعنوان کمک، همكاري وبازسازي با استفاده ازضعف ونا آ گاهی مردم مشغول فعالیت اند
دشمنان دین و ملت حقیقت را زیر و رو و آمیخته کردند و با روکش تزویر و نیرنگ شعار خود را زیور و جلا دادند تا بتوانند در ذهن مردم وانمود کنند که دین و سیاست با هم ربطی ندارند.
سیاست در اسلام یعنی شیوۀ ادراۀ امور و هدایت مردم به سوی کمال انسانی. نیرنگ و دورویی و دروغ در اسلام جرم است و هر کس مرتکب آن شود حتی اگر خلیفه و زامدار امور باشد، محاکمه خواهد شد. سیاستجزء ناگسستۀ اسلام است و هر کس مستقیم یا غیر مستقیم در جدا کردن آن از دین تلاش کند، محروم و خیانتکار محسوب می شود. سیاست در اسلام پاک و شفاف و روشن است. مستضعفان را فریب نمی دهد و مردم را با وعده های دروغ مشغول نمی گرداند. سیاست اسلامی وعدۀ مردانه و پیمان خلل ناپذیر، شجاعت ادبی و نیروی بدنی را به مردم، و صراحت در ابراز حق و جرأت در عمل را به فرمانروایان می آموزد و خلیفۀ اول در اولین روز تحویل گرفتن زمام امور پرده از آن برداشته است؛« اگر مرا بر حق دیدید یاریم دهید، و اگر بر باطل دیدید دستم را بگیرید. راستی امانت، و دروغ خیانت است. تا زمانیکه از خداوند پیروی می کنم از من پیروی کنید و اگر نافرمانی کردم پیروی شما از من بی مفهوم است.»
داعی با ید در سخنانش از فنی استفاده کند که با آن شنونده رابه سخن خود جلب و به منظور خویش ترغیب می¬کند، کلامش معقول و مقتضای حال است، خرد را خشنود می¬کند و دلها را می¬رباید، عواطف را برمیانگیزد و اندیشهها را به پویه و جولان درمیآورد. دوم اینکه سخنور باید دورو و ریاکار نباشد. بلکه صادق و مورداعتماد و اطمینان باشد، گفتارش پسندیده، اندیشه¬اش سلیم، استدلالش قانع¬ کننده و دلش پرشور و نفسش گرم باشد، بداند چه می گوید، به چه ترتیب آغاز میکند و با چه لحن و زبانی را بازمیگوید. آری، اینجاست که علم بلاغه و روانشناسی به کمک سخنور می¬آید که کمتر دعوتگری به آن توجه دارد. آری، سخنور یا دعوتگر باید با موقعیت و فضای هر مجلسی و اوضاع و احوال افراد آشنا باشد، عفت کلام توأم با حسن تعبیر و روشنی بیان داشته باشد، همراه با سند و مدارک و از روی دلیل وبرهان سخن بگوید، به موضوع مورد بحث معتقد و کاملاً مسلط باشد. با این وصف، شخص دعوتگر هنگامی در امر دعوتش موفق است که طرف دعوت خویش رابه خوبی بشناسد و وضعیت روحی، روانی، فکری، اجتماعی او را درک کند، دریابد چگونه او را دعوت کند، به چه چیزی اولویت دهد و آن را در میان بگذارد. به اصطلاح بایستی از فرهنگ اولویت بندی امور آگاهی داشته باشد وآنها را در عرصه دعوت و دعوتگری کاملاً رعایت کند. باید این هنر را داشته باشد که در درجه اول چه چیز و در درجه دوم چه چیزی را قرار دهد و یا از ادای چه مطالبی باید خودداری کند. مسلماً چنین امری زمانی میسر است که دعوتگر محیطی راکه درآن زندگی میکند و یا به آن وارد می شود و برای دعوت برمیگزیند، به درستی بشناسد وآن را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد، اوضاع و احوال را درنظر بگیرد و میزان درک مطالب و مفاهیم را به دقت بسنجد. همچنین سنت¬های مردم، مسلک¬های مختلف و سطح فرهنگ آنان را درک کند و مشکلات و آسیب¬های اجتماعی و اقتصادی، اوضاع روانی و عاطفی مردم را بطور دقیق دریابد و آن را رعایت کند. نباید هنگام دعوت و تبلیغ وجود دعوتگر اندیشه¬ای واپسگرا و ارتجاعی داشته باشد. طبق قاعده¬ی کلم الناس علی قدر عقولهم وظیفه¬ی دعوت و تبلیغ خود را ادا کند. تردیدی نیست که دعوت بسوی خدای بزرگ هدف اصلی رسولان و پیامبران بوده است . چنین دعوتی نیز رأس کار خلفای رسول خدا وارثانش یعنی عالمان و دعوتگران و مردان صادق راه خدا بوده است. آری، دعوت و تبلیغ دینی، بعد از ایمان بخدای متعال، از بهترین اعمال است. دعوت یعنی فراخوانِ صادقانه و کامل بسوی اسلام و بدون هرگونه شائبه و نارسایی. چگونه فردهایی پسگرا و رخوت گرفته عقلهای جامد و قلبهای بیمار و یا قدرتمند و یا آنهایی که هوا و هوس منحرف و گمراهشان ساخته و یا حبّ دنیا غرقشان گردانیده، دعوت را می پذیرند؟ به همین علت است که این دعوت عظیم و همه جانبه، باید از طرف دعوتگران و مبلغان نیرومند و پرمایه انجام میگیرد که با عظمت و شمولیت آن تناسب داشته باشند و قادر باشند پرتو نور آن را در وجدانها، عقل ها و قلبهای مردم بتابانند. بگونهای که حرکت و زندگی آنها را روشن و تابناک کند. بی تردید، این داعیان و مبلغان موردنظر، همان نیروی محرک موتور و یا دستگاه مولّد برق هستند. برای عملی کردن دعوت و دین خدا و سعادت بندگان او، دعوتگران ستون فقرات عملی ساختن تربیت هستند، آنان به تربیت جان می بخشد و در رگهایش خون بندگی را به جریان میاندازند. در واقع ارزش کار دعوتگر در امر تبلیغ منحصر به فرد است . باید داعیان، مبلغان و مصلحان جامعه با زبان جامعه و مردم و قوم خود آشنا باشند . به گفتهی عالم متفکر و مجاهد، دکتر یوسف قرضاوی، دعوتگران می بایست با دانشهای اسلامی، تاریخی، ادبی، زبانی، انسانی، علمی و عینی کاملاً آشنا باشند وگرنه تمام پروژه های دعوت گرفتار ناامیدی، ایستایی، سستی و سقوط خواهد شد. اگر دعوتگران میدان دعوت و اصلاح، دانش کامپیوتر، ماهواره، اینترنت و ... را نداشته باشند. دعوتگران موفقی نخواهند بود. به گفتهی شهید سبحانی، گاهی اوقات اگر داعی از یک فیلم تلویزیون و یا مسائل روز بیخبر باشد، قطعاً از جامعه و مردمش عقب میماند و مانند آن کسی از اصحاب کهف خواهد بود که جهت خرید وارد شهر شد، نه مردم از زبان چیزی میفهمیدند ، نه او از مردم چیزی متوجه میشد.
دعوتگر توانا و نیرومند آن نیست که خود را به جای مدعو و مخاطب میبیند و تصمیم میگیرد و از دیدگاهها و تصمیماتش، با آن ها سخن میگوید ، بلکه دعوتگر و مبلغ کسی است که افراد را در جریان نیازها میگذارد و آنان را آزاد میکند و آموزش میدهد که خود ببینند و حرکت کنند. سپس در پرتگاهها و در کنار حادثه ها تذکر میدهد و یادآوری میکند. هر زمان دعوتگر آگاهی و مفاهیم خود را به صورت بسته بندی و صادراتی به افرادش برساند، در واقع آنان را مسخ میکند، شخصیتشان میشکند و آنان را بی دست و پا بار میآورد. چنین مخاطبانی در برابر حادثههای جدید، بیچاره و درمانده میمانند. دعوتگر میتواند به جای بالا رفتن از قله دعوتگری و حرف زدن از دیدگاهها ، راه رسیدن به قله را نشان دهد، تا همه از ابعاد گوناگون و از زاویههای مختلف و با دیدگاههای مختلف، به تماشا بپردازند و برداشتهای سرشار و عظیمی بدست آورند. چینیها ضربالمثل جالبی دارند میگوید به جای ماهی دادن به کسی باید تور ماهیگیری همراه آموزش و تفهیم به او داد. پس هدف تربیت در دعوتگری غلتاندن و به دوش کشیدن نیست، بلکه هدف راه افتادن و به پا ایستادن فرد است. باید فرد مدعو و مخاطب خود انتخاب و تصمیم بگیرد، نه آنکه داعی خود را به جای او قرار دهد.
داعیان و مبلغان توانا و نیرومند باید الگوی عملی و علمی برای دعوت شوندگان و مخاطبان باشند . عبدالله بن مبارک(رض) بارزترین علت ضعف تربیت نسل زمان خویش را وجود کاستی در بین دعوتگران میداند؛ زیرا پیش از همه آنان خدا باید به تربیت خویش اهتمام ورزند. دعوتگرانی که باید وجود خود را در راه نجات غرقشدگان دریایی انحطاط و انحراف وقف کنند، امّا بدلیل تضاد در گفتار و کردارشان ، تأثیر لازم را برجای نمیگذارند. ابنمبارک رعایت ادب کرده و خود را نیز در زمره اینگونه دعوتگران به حساب آورده است. در عبارت زیبایی میگوید: در گفته ها و خطابه های خویش تلاش میکنیم سنجیده سخن بگوییم. اما به اعمالمان که باید از پختگی و خلوص و دقت بیشتری برخوردار باشد توجهی نداریم. وی میافزاید که ما به هنگام نطق و خطابه به رعایت قواعد صرف و نحو و تجوید و غیره بسیار توجه میکنیم، امّا در مقابل، قواعدی را رعایت نمیکنیم که عدم توجه به آن موجب گرفتاری ما به معصیت میشود. امام عبدالقادر گیلانی تعبیر جالبی دارد میگوید: اساس آگاهی و تفقه در دین، فقه قلبی است نه فقه زبان. فقه قلب تو را به خداوند تعالی و عزّوجل نزدیک میکند، ولی فقه زبان به مردم و جامعه. فقه قلبی تو را به صدر مجلس و قرب حق میرساند، به تو صدارت و رفعت میبخشد و گامهایت را به خدا نزدیک میکند. پس نباید دعوتگران در فقه زبان غرق شوند و فقه قلبی و تربیت نفس را به فراموشی بسپارند.
: بدون ترديد مقصود ما از دعوت، دعوت به سوی خداست و منظور از دعوت به سوی خدا، دعوت به دين اسلام است.
پس موضوع و حقيقت دعوت، اسلام است و اين اصل اساسی و اوليه برای دعوت الیالله است.
باسلام دعوت مقوله ایستکه در آن بایستی حدود رعایت واز افراط وتفریط خود داری شود امری که متاسفانه درمیان بسیاری از دعوتگران دیده میشود کسانی که خود ر|پایبند برخی اصول دست وپا گیر کرده وبه نحوی خودرا از جامعه ومردم متمایز مینمایند و سعی دارند به هیبت یک دعوتگر درایند غافل ازاینکه این تیپ وقیافه ی خاص نه تنها موجب جذب مردم به انها نشده بلکه زمیه ی جدایی بین خود وافراد نیازمندهدایت رانیز فراهم می آورندو در کل شیوه ی خود را صحیح ترین شیوه دانسته وانتظار مقبولیت ویاری ازسوی تمامی اقشار جامعه دارندناگفته نماند درجامعه
دعوت به معنای واقعی نیز وجود داشته ونادیده انگاشتن زحمات خالصانه ی ایشان به دور از عدالت است کما اینکه افراد فوق الذکر نیز با اخلاص پا به عرصه ی عمل نهاده اند ولیکن در میانه ی راه با انحرافاتی جزئی مواجه شده اند که امید است با پرورش روحیه ی انتقادپذیری رفع شودودر پایان اعلام میدارم من به عنوان یک دانشجو میتوام در حد توان خود دعوتگر باشم بدون توجه به بیهوده خوانده شدن عملم درجستجوی علم توسط افرادی که اوصافشان شرح داده شد.باتشکر از تمامی دست اندر کاران و دعوتگران دلسوز سایت تابش.
سلام بر همه دوستان
به گمان من مهم ترین اصل که باید سرلوحه همه کارها قرار گیرد، این است:
"بی نهایت" بودن "کلمات" خداوند !
در منش دعوتگر خود باید "اسوه حسنه" باشد در روش هم: "برهان" "برهان"" برهان"!
وقتی بپذیزیم کلمات خداوند بی نهایت است همه رهرو می شویم نه مانع راه. "گفتگو" می کنیم در جهت نزدیک شدن به "حقیقت". نه زورچپان کردن آن چه خود حقیقت می دانیم!
يك زن فليبيني به دين اسلام مشرف شد. وی گفت: ما به تمامی انبیای الهی اعتقاد داریم ولی معتقدیم سلسله انبیا با ظهور و بروز پیامبر خاتم به رشد و کمال خود رسید و عقل و منطق حکم میکند انسان پیرو و فرمانبردار راه و روش کاملتر باشد لذا ما پیرو دین پیامبر خاتم حضرت محمد (ص) هستیم.
وی خطاب به این بانوی فیلیپینی اظهار داشت: امروز شما با ادای شهادت به نبوت پیامبر اسلام و امامت ائمه اطهار مقر خواهید شد و زمانی درخت ایمان شما بارور خواهد شد که به اصول عملی اسلام و دستورات آن پایبند باشید.
دارایی افزود: زندگی شما پس از اسلام آوردن باید با گذشته کاملاً متفاوت باشد. بطوریکه نزدیکان شما متوجه این تغییر و دگرگونی و ترقی شما در دستیابی به اصول اخلاقی و انسانی باشند.
این بانو که تاکنون «بورلی» نامیده میشد و اکنون نام بانوی بزرگ اسلام «فاطمه» را بر خود داشت با ادای شهادات به دین مبین اسلام درآمد و تمامی جمع حاضر با عرض تبریک به وی برای او آرزوی موفقیت کردند
دوستی مطلبی راجع به موضوع در وبلاگ خو نوشته اند به این آدرس: http://chera2chera.blogfa.com/cat-15.aspx
در صورت تمایل دوستان میتوانند مراجعه کنند
آيا بايد ضعيف را ياري داد يا اورا وادار به تسليم كرد؟
در روابط اجتماعي كساني هستند كه در موقعيت قوي قرار ميگيرند وكساني هستند كه موقعيت آنها ضعيف است ، وغالبا اتفاق ميافتد كه طرف قوي طرف ضيف را مورد ستم و تعدي قرار ميدهد. بهمين دليل آموزه هاي ديني بيشتر طرف قوي را به عدم سوء استفاده از قدرت توصيه واورا از ستم به ديگران برحذر مي دارد. مانند حكام وملت ، شوهر وزن ،
پدروفرزندان ، پولدار وفقير ، وكارفرما وكارگران و كارمندان. درست است كه در آموزه ديني دعوت به بردباري وتحمل وجود دارد اما اين تا آنجا نيست كه انسان از عزت وكرامت خود گذشت كندوشخصيت خود را خرد نمايد، چون آموزه هاي ديني ديگري هست كه انسان را دعوت به دفاع وحمايت از مصالح مشروع خود ميكند.
متاسفانه ملاحظه ميشود كه خطاب ديني علما و مروجين اسلامي در اينموارد بيشتر متوجه طرف ضعيف ميگردد و اورا
به تسليم در برابر قوي از طريق تاكيد بر حقوق حاكم بر ملت ، شوهر برهمسر ، پدر برفرزندان ، وكارفرما بر كاركنان
دعوت ميكند.وهمين خطاب ديني به ملت، همسر، فرزندان، كاركنان تاكيد ميكند كه بايد مسئوليت هاي خود را در قبال طرف ديگر تحمل كنند. اما هشدار به حكام در مورد ستمكاري به ملت ، وشوهرازظلم به همسر، وپدر از كوتاهي درحق فرزندان، وكارفرما از بدرفتاري با كاركنان داده نميشود. آشنا كردن مردم به حقوق خود وارائه بهترين راه براي به دست آوردن و دفاع از آن نيز چيزي است كه در خطاب ديني ديده نميشود
بازنگري به خطاب ديني و انساني كردن آن
.
بازنگري به خطاب ديني و انساني كردن آن يك موضوع تجملي ويا قضيه بي اهميتي نيست، بلكه ضرورتي است مهم كه درقلب قضاياي امت واز نيازمندي هاي فوري آن است. اهدافي هست كه امت از به دست آوردن و تحقق آن بسيار عقب مانده است .مهمترين آنها به شرح زير است
اولا – ايجاد پيشرفت در بالا بردن سطح ارزش انسان در اجتماع هاي ما ، چون اكنون انسان دراين اجتماعات عقب مانده و از هر گونه ابزار براي ساختن زندگي ارزشمند و بهره بري از حقوق بشري مشروع خود محروم است
ثانيا – لزوم ساخت وايجاد رابطه مسالمت آميز با طرف ديگرهم در درون امت وكشور وهم درخارج با ساير ملت ها و تمدن ها ، چون در حال حاضر اجتماع هاي ما مبتلا به نگراني هائي درمورد رابطه هاي فيمابين گروها و طبقات مختلف جامعه بوده وامت نيز با برخورد و مقابله با ديگر فرهنگ هاوتمدن ها بعلت افراط وترور روبرو شده است
ثالثا – لزوم مساهمت در خدمت به قضاياي انساني و حقوق بشر در سطح جهاني تا خود را به سطحي متناسب با ارزش ها و مفاهيم وتعليمات وشعارهاي اسلامي كه آنرا پذيرفته ايم برسانيم.
قران ا سلام را به عنوان برنامه اي براي تمام انسانيت مطرح ميكند (ما تورا جز براي همه مردم نفرستاديم.سباء28 ) و پيام او صلح ورحمت براي تمام ملل جهان است.(ما تورا جز رحمت براي تمام جهانيان نفرستاديم.انبياء107 ) امت اسلامي وظيفه دارد كه خواستار خير براي تمام اجتماعات بشري باشد.(شما بهترين امتي بوديد كه براي سود انسان ها آفريده شديد .آل عمران110 )
پس ناچار بايد خطاب ديني خطابي باشد كه امت را شايسته ايفاي اين نقش كند واسلام را در اين سطح به مردم دنيا معرفي
كند
مذهب
man baraye entekhabe mazhab dar gozashte dochar moshkel shodam kasi ke mikhast mara hedayat konad khod bayad rahnamay mishod vali man rooz berooz az khoda doortar mishodam va raham ra gom karde boodam va man az tariq kasani ke rahnamaei shodam anha daraye in khosoosiyat boodand anha khod ba raftareshan neshan midadand ke be osoole khoda shenasi paybana hastand anha az kasani ke mididand dar eshtebah hastand badgooei nemikardand va esme anha ra be badi yad nemikardand balke ba sabr va aramesh anha ra agar khodeshan mayel boodand rahnamaei mikardand khodavavd be kasani ke dar in rah ghadam bar midarand movafagh begardanad
1- دعوتگران ما بیشتر مصداق آیه لم تقولون ما لا تفعلون اند.
2 - دعوتگران دلسوز از ابزارهای مدرن امروز برای پیشرفت کارشان غافل شده اند و یا به آن با شک و تردید می نگرند.
3 - داعیان دلسوز از روانشناسی کم اطلاعند و مخاطبین خود را نمی شناسند و همه را با یک دید می نگرند .
4 -داعیان ما اغلب به تنبیهات و عذابها و سخت گیری های دین توجه و سعی دارند با ارعاب و ترساندن مخاطبین را وادار به اطاعت از خدا نماییند. در حالیکه دین بشارتها و اجرها و وعدهای بسیار جذاب نیز دارد .
5 - داعیان ابزار ها و تکنیک های سخنرانی درست و علمی را کمتر بلدند و اغلب فراموش می کنند چه چیز های را تا کنون گفته اند و از تکرار بیش از حد آن ابا ندارند و به مسایل روز کمتر توجه دارند .
مشكلات وآسيبهاي دعوتگران در جنوب:1الف) ضعف علمي: .ضعف علمي داعيان به اندازه اي است كه فقط كافيه با يك سوال ازمسائل مستحدثه خواهي ديد كه چطوري جواب ميدهند البته استثناهايي وجود دارند كه ديگران را مريد خود گردانيده اند و طوري به انها تلقين شده گويي نماينده تام الاختيار خداوند هستند وديگر در هرمسئله كه باشد (سياست. اجتماع و.........)خود را حق بجانب ميدانند وديگران را به مكانتي كه پيدا كرده اند توبيخ ميكند كه چرا خلاف امر من انجام داده ايد وبسياري ازمريدن شيفته ميشوند وقاعده انظر الي ماقال و لاتنظر الي من قال فراموش ميكنند واين هم آفت همين ضعف علمي است كه در بينشان وجود دارد 2.اينكه بيشتر داعيان ازنظر فكري متاثر هستند تا موثر بدين معنا كه بجاي اينكه به جامعه خط دهند جامعه به انها خط ميدهند ودلشان را به سوالات پيش وپا افتاده عوام خوش كرده اند وخيلي كم احساس كمبود ميكنند3.دو اينكه علمشان تقليدي است وبجاي اينكه خود محقق باشند تحت تاثير يك نويسنده قرار ميگرند طوطي وار اقوال ديگران را حفظ ميكنند ومتاسفانه همه را بدون مرجع ذكر ميكنند بدون رعايت امانت علمي
4. قران بسيار مظلوم واقع شده و قاطبتا خيلي ضعيف روي قران كار ميكنند وچه بسا ميتواني از يك داعي يا عالمي كه حداقل 20 سال در راه دعوت است با يك سوال در حد ترجمه تحت اللفظي ببيني كه چقدر ضعيف عمل شده وچه بسابا بهانه اينكه برو تحقيق كن يا بهتر به مراجع مراجعه كني چون كه سخته همينطوري در مورد قران جواب بديم سرمان را شيره بمالند
ادمه دارد.......ان شاءالله اگه خدا توفيق بده
شماره 3
مشكلات وآسيبهاي دعوتگران در جنوب:ب)
ضعف معنوي:اين يكي از ضعفهاي بزرگ دعوتگران و علما در جنوب است زيرا نا خواسته بجاي اينكه بيشتر به خود بپردازند مشغول ديگران هستند وچه بسا از انجا كه اين بزرگواران هميشه اصرار دارند خود را با يك هيات خاص نشان دهند و اينطوري جا افتاده كه اينها نماد دين هستند ؛حال هنگامي كه اين ضعف در بين آنها بروز كند باعث ميشود كه بسياري از دين زده بشوند بعنوان مثال :1.وقتي مشاهده مي شود فرزندانشان از نظر اخلاقي بدتر از فرزندان بسياري از كساني هستند كه هيچ ادعايي ندارند2.وقتي مشاهده مي شود كه پايبند نمازهاي جماعت نيستند يا در نماز صبح شركت نميكنند3.وقتي مشاهده مي شودكه پايبند نوافل نيستند وبزور نمازهاي فرضشان بجا مي آورند وبلا فاصله بعد از نماز بدون ذكري يا اورادي يا سنتي مسجد ترك ميكنند4.يا حتي در بسياري ازمسايل فقط بيشتر مسايل مالي يا سياسي مورد نظرشان هست ونقش توكل وايمان در بين انها ضعيف است وبسياري از اين مصاديق جزيي كه پرده از درون بر ميدارد مسلم است مدعو از دين زده شود در صورتي كه خداوند به پيامبر امر ميكند اگه ميخواهي نقشي در جامعه داشته باشي بايد:(قم الليل الا قليلا نصفه او انقصه منه قليلا او زد عليه ورتل القران ترتيلا چونكه ان ناشئه الليل هي اشد وطئا و اقوم قيلا...) براستي چند در صد از اين علما و داعيان و طلاب و دانشجويان كه ادعايي دارند پايبند اين امر هستندالبه بايد متذكر شوم كه مطلقا منظورم نيست.
ادمه دارد.......ان شاءالله اگه خدا توفيق بده
((((((در ضمن تشكر از مسولين سايت در خواست دارم كمي بيشتر جهت فعال كردن اين قسمت سايت توجه كنند چون بسيار ضروري است علاوه بر اينكه هنوز اين بحثها جا نيفتاده و شايد چه بسا پشت بسياري از قداستها قرار گرفته ؛همچنين اجازه داريد در مورد مطالب من ويرايش .حذف يا اضافاتي داشته باشيد چونكه صلاح مملكت خويش را خسروان داند..متشكر )))))))))))
سلام قابل توجه د ش
فرموده اید که منظورتان مطلق نیست ولی متاسفانه همه جا نظرتان را مطلق ذکر کردهاید.اولا علما ، جنوب یاشمال ،شرق یا غرب همه انسانند وباید درصدی از خطا را از همه بپذیریم.ثانیا خواهش من این است که شما اگر با هم غم ومشغولیتهاو مسؤلیتهاوکار آنها هم آشنایی دارید مقداری توضیح دهید تا خواننده راحتتر بتواند قضاوت کندو موفق باشید
در مورد نقد آقا یا خانم د.ش باید بگویم شاید استفاده از عبارت پروسه چندان درست نیاشد اما پروژه هم نمی تواند درست باشد چرا که پروژه باید دارای زمان شروع و پایان بطور دقیق یا حداقل تقریبی باشد. اما زیاد به عبارات نپردازیم بهتر است . زیرا بسیار دیده می شود در برخی مباحث این حساسیت باعث به حاشیه کشاندن موضوع می شود.
در مورد اولین مطلب آقا یا خانم نور باید ضمن تایید سخنانشان در مورد دین کاملا متساهل باید بگویم شما باید شق دوم قضیه را هم ذکر می کردید و آن هم این موضوع است که روایتی از دین هم دیده می شود که به نبایدها بیشتر می پردازد – البته آقای محسن دقیقا عکس شما این وجه را ذکر کرده اند- این قرائت هم از دیدگاه هر فرد آگاهی مذموم است.
سلام بر تمامی دوستان و علی الخصوص دوست گرامی ((بی طرف))از اینکه نظرات حقیر را قابل دانستید و بر آن نقد کردید کمال تشکر دارم و مطمئن باشید این نقدها باعث خواهد شد که مشارکتی فعالتر داشته باشیم بدین خاطر از شما و تمامی دوستان خواستارم که مشارکتی جدی تر داشته باشند زیرا اگر کمی در بطن جامعه باشیم اهمیت این موضوع را خوب درک خواهیم کرد.
اما در پاسخ به نظر حضرتعالی:1. قبل از هرچیز به نظر من این نامی که برای خود برگزیده اید زیبنده ی تان نباشد زیرا همین که اظهار نظر کرده اید دال بر این است که شما بی طرف نیستید و اگر بی طرف باشید موضعی برایتان مطرح نخواهد شد که بخواهید بر دیگران نقد کنیدو در شان یک انسان کامل نیست که بی طرف باشد زیرا بقول دکتر شریعتی بی طرف بی شرف است گرچه برای خیلی از ما این جمله سنگینی میکند ولی اگر به واقع امر بنگریم هیچ بی طرفی نخواهیم داشت و چنین چیزی محال است زیرا بی طرفی هم خود یک طرف هست گرچه خیلی ها با این جمله می خواهند وسعت نظر و سعه صدر خود را بیان کنند ولی بدون اندیشه ای خاص چنین ادعایی ارزش ندارد بلکه هنر آن است که موضعی داشته باشی بعد دیگران ونظرات مختلف را تحمل کنید.
طبق قواعد منطقی و اصولی اگر قیدی بعد از عام یا مطلق ذکر شود ان حکم را خاص یا معین میکند هرچند بعد از حکم کلی با تاخیر امده باشد و براین نظر قریب اتفاق است وهمچنین همانطور که خودتان هم گفته اید صراحتا ذکر کرده ام که منظورم مطلق نیست لذا جایی برای این نقد باقی نمیماند و لازم نیست که در تمام جملات ((بعضیها)) و یا اینکه ((همه افراد منطورم نیست)) ذکرکنم زیرا در مورد عامه گروه خطاکرانی که چنین صفتی داشته باشند صحبت میکنیم اما اگر این تاخیر موجب سوء تفاهم شده است از نظر اخلاقی و نه اصولی معذرت خواهی میکنم 3.اما در مورد اینکه همه انها انسانند باید در صدی از خطاها را پذیرفت باشما هم نظرم زیرا غیر ازخداوند و پیامبران در امر رسالتشان هیچ شخص کمال مطلقی وجود ندارد اما ایا به نظر شما این دلیل میشود بر اینکه اگر کسی خطایی کرد نباید به آنها تذکر داد ؟مگر نه این است که امر بمعروف و نهی از منکر واجب است و چه زیبا پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرمودند:کل بنی آدم خطا و در ادامه اش می فرماید (و خیر الخطایین التوابون )یعنی اینکه بنی آدم ضعیف است و از او خطا سرمیزند ولی این دلیل نمیشود که اشتباهات خویش را توجیه کنند بلکه باید انرا اصلاح کنند که یا خودشان متوجه میشوند یا دیگران بر اساس وظیفه که دارند انها را متوجه میکنند زیرا((المومن مراة المومن)) در نتیجه ما امکان سرزدن خطا از تمامی بشریت میپذیریم ولی عدم اصلاح خطایشان و ادامه بر ان را بهیچوجه نخواهیم پذیرفت حال ایا بنظر شما انهایی که بعنوان داعیان و دلسوزان و نمادهای دین می باشند از این قاعده مستسثنی هستند یا اینکه مسولیتشان بیشتر است؟
4.اما در جواب به خواهشتان :اولا: این قاعده را همیشه در ذهن خود بگنجانیم ((انظر الی ما قال ولا تنظر الی من قال))پس سعی کنیم نگاه کنیم که چی میگویند نه اینکه کی میگوید و همیشه بدنبال افکار و اندیشه باشیم نه اشخاص و پشتوانه افعال و نظریاتمان استدلال و برهان باشد نه افراد، که چه بسا نا خواسته براساس جبر یا شرایط اجتماعی در بعضی مسایل عده ای نالایق لایق میشوند و لایقان نا لایق.حال خودتان تامل کنید اگرچنین هست که اصلاح نمایید و اگر غیر از انچیزی است که ابراز میکنیم فبها ونعمه وخداوند این برداشت اشباهمان را ببخشاید.
ثانیا:اگر با هم و غم اینها اشنا نبودم و قبولشان نداشتم هیچوقت بخود اینقدر اجازه نمیدادم که در این مورد وقت صرف کنم زیرا حتما نقش و اهمیت انان را پذیرفته ام که سعی میکنم مرتب در این تریبون شرکت کنم
ثالثا:ایا مجرد هم و غم داشتند کافی است یا اینکه یک مقدمه لازم و ضروری است؟
رابعا:اینجا بحث دادگاهی و کشیدن متهم به پای میز محاکمه نیست که شما بخواهید راحت قضاوت کنید؟ چونکه چیزی عایدتان نمیشود زیرا این کارها مخصوص آدمهایی است که همیشه نظاره گرند وخود اهل عمل نیستندپس باید اهل فعالیت بود و بجا ی قضاوت سعی بر اصلاح و نصح بین الناس داشته باشیم زیرا بقول یکی از بزرگان (نحن دعاة لا قضاة)اما اگر میخواهید از اشنایی من ،مخاطبتان را بشناسید ونه برای قضاوت اینکه اگر به نظریاتم توجه کنید سعی میکنم نسبت موضوع را به جنوب دهم چونکه اشنایی نسبت به ان بیشتر است و این را بدانید در هنگام نقد احساس خودزنی میکنم(العاقل بالاشاره).
موفق وپیروز باشید .((به امید اینکه در آینده بجای حاشیه به اصل مطلب بپردازیم))
دوست عزیز {دش}
ماشالله به نظر میاد خیلی اهل گیر دادن هستی
1- تعمیم ومطلق انگاری خوب نیست وقتی من اسمم بی طرفه میشه علم وخیلی اسمها بدون مسمی است
2- من می تونم در باره یک موضوع بی طرف باشم قبول کنید جمله د شریعتی همه جا صدق نمی کنه
3- شما با ذکر اینکه هیچ کس نمی تونه بی طرف باشه نمیدونم چه مصداقی برای جمله دکتر پیدا می کنید.
اقای عزیز من نمی گم شما بعضی ها را استثنا کن تعمیم شما اینه : مثل اینکه بچه های همه آخوندها از بچه همه غیر آخوندها بدترند فقس علی هذا
اخر اینکه دعاة لا قضاة هم به مشکل تعمیم دچار شده من می خوام بدونم همه حرفهای شما در مورد علما درسته یا نه آیا این مصداق ااین فرمایش است؟ موفق باشید
شماره 4:ج)ضعف فكري: يكي از ضعفهاي بزرگ بسياري از دعوتگران و علما مي باشد گرچه ميتوان آن را جز ضعفهاي علمي حساب كرد ولي بعنوان اهميت موضوع وتقسيم عرفي موجود جا دارد جداگانه به آن اشاره شود آري يكي از ضعفهاي بزرگ همين است كه بسياري از دلسوزان از نظر فكري در سطح خيلي پايين هستند با وجود اينكه امروزه نياز مبرم به چنين مباحثي داريم. گرچه نميتوان از ان تعريفي دقيق جهت مشخص شدن ارايه كردولي با بعضي از مصاديق و مثالها ميتوان به ان اشاره كرد:مثلا بحث سكولاريسم.فمينيسم .پلوراليزم ...و همين ايسمهاي مهم و رابطه انها با دين يا پاسخ به شبهات مستشرقين و بسياري از مسايل كه روشنفكران مطرح ميكنند توانايي تجزيه و تحليل ان را ندارند و سريع عكس العمل نشان ميدهند و طرف را بعنوان بدعي يا غيره علم ميكنند .و خلاصه بسياري از مسايل كه جامعه ما را به اين وضع دچار كرده و براي يقين حاصل شدن با مصداقي كه براي همه و شايد خود ما هم همينطورباشيم مشخص است اشاره ميكنم :مثلا دو تا از سخنرانان كه از نظر شخصيتي و بياني در يك حد هستند در نظر بگيريم كه يكي در مورد مسايل فقهي در مورد احكام و اركان و فرايض نماز صحبت ميكند و يكي در مورد فلسفه و اصل نماز خواهيم ديد كه اكثرا به مسايل فقهي بيشتر علاقه نشان ميدهند و حتي بسياري از طلاب ودانشجويان ما نيز با سوالات متفاوت در اين زمينه ابراز احساسات و علاقه وافر نشان ميدهند البته منظورم كم اهميت جلوه دادن مسايل فقهي نيست بلكه اشاره به جايگاه مسايل فكري است و چه بسا نتيجه ان در اين مثال اين ميشود كه مدعو احكام نماز را خوب ميداند ولي هنوز در نماز خواندن سستي يا بي اهميت است وچونكه هنوز برايش تفهيم نشده و بر اساس جبر اجتماعي و ووراثتي نماز مي خواند و ان احكام را ياد ميگيرد .و قس علي هذا.......
ادمه دارد.......ان شاءالله اگه خدا توفيق بده
درشماره قبل به گوشه ای از آنچه به نظر بنده مشکلات و آسیبهای کلی ،دعوتگران بود اشاره داشتم اما از این به بعد قصد دارم به مشکلات و آسیبهای مدعوین اشاره کنم . به دو دلیل :اولا:اینکه مشکلات دعوتگران که اشاره کردم تمامی مشکلات در همه افراد وجود ندارد بلکه یک امر نسبی است لذا نمیتوان کلیه مشکلات را به دوش انها انداخت وبگوییم که فقط اینها مقصرند و دیگران هیچ مسولیتی ندارند.
ثانیا :از انجا که دعوت بدون مدعو معنایی ندارد و مدعوین و مخاطبین یکی از ارکان اصلی دعوت هستند نیاز است قبل از ارایه راه و روش اول شناختی نسبی نسبت به این قشر داشته باشیم تا اینکه همیشه فقط داعیان را زیر ذره بین قرار ندهیم و انها را مقصر و خود را بری بدانیم.
اولین مشکل:میتوان به زندگی کلی افراد جامعه اشاره کرد که بسیار ساده و پیش و پا افتاده است که حتی متاسفانه بینش انها نسبت به مسایل شخصی و زندگی خصوصیشان هم سرایت دارد چه رسد به دین داری، همانطور که مشاهده میکنیم بسیاری از مردم ما زندگی انها هیچ فرقی با حیوانات ندارد وزندگی انها فقط کار کردن .خوردن . وشهوت پرستی بیشتر نیست که البته حیوانات نقصی بر انها وارد نمیشود زیرا بیچاره ها بیشتر از ان توانایی ندارند ولی برای انسان توانا عیب و نقص است در نتیجه این حالت برای دعوتگر یک مشکل خارجی است زیرا مخاطبین او در این حد هستند لذا خدا میداند که چقدر باید هزینه صرف این ملت کند تا بتواند انها را به یک زندگی حداقلی معقولانه برگرداند تا بتواند به انها بفهماند که چه می خواهد بگوید.
بسیاری از مردم ما زندگی انها هیچ فرقی با حیوانات ندارد وزندگی انها فقط کار کردن .خوردن . وشهوت پرستی بیشتر نیست که البته حیوانات نقصی بر انها وارد نمیشود زیرا بیچاره ها بیشتر از ان توانایی ندارند ولی برای انسان توانا عیب و نقص است ........
جناب د ش
این نگاه به مردم خیلی ایراد داره بابا اکثر مردم دیندارند خوبند دعاة لا قضاة در اصل برای رد چنین تفکرهایی نوشتند.
اگه مشکلی تو رفتار مردم است معلول هزار و یک علت است داعی باید نگاه درست به مردم داشته باشد.
موفق باشید.
مدعوين:(2)
مشكل نسبي ديگر كه ميتوان به مدعوين نسبت داد و جامعه اي كه ما در آن زندگي ميكنيم (ايران و علي الخصوص جنوب) پايين بودن سطح فكري و تحصيلي است كه اين پايين بودن سطح علمي و دانشي مردم باعث شده كه بسياري رو به خرافات بياورند و نوعي قداست گرايي عجيب نسبت به خيلي از چيزهاي بي مقدس داشته باشند كه نتيجه آن خو گرفتن به اخلاق جاهلي است كه اگر حقيقتي كه مخالف با عادت انها باشد بازگو كني ميگويند گذشتگان ما چنين كردند كه نهايت بي علمي و كمبود دانش نسبت به موضوع را ميرساند كساني كه در مقابل دليل با اين گفته استدلال مينمايند . پس اين هم يك مشكل و اسيب مهمي است براي يك دعوتگر چه بسا كه بسياري از اين استدلالها از طرف كساني كه ادعاي دينداري دارند و براي خيلي ها هم بعنوان يك ديندار جا افتاده باشند
به نظر من ایزوسیون نظریه جالبی رو ارایه میدن . حالا یه سوال به نظر شما کسی در چنین کاری ضعیف است نباید اورا وادار به اموزه های صحیح کرد.اما مدعوین رعایت نمی کنند واین منجر به بدتر شدن میشود
ساجده از آموزه های صحصح حرف میزند.
سوالی که بلافاصله ایجاد می شود این است که چه کسی آموزه های صحیح را از نادرست بازمی شناساند؟ مشکل بزرگی درست در همین نقطه وجود دارد و آن هم این مسئله است که هر کسی خود را بر حق و راه خود را همان آموزه صحیحی می داند که لازم است همه در آن خط گام بردارند. هیچ گروهی هم حاظر نیست انتقادات وارده بر خور را بشنود و راه خود را بهسازی کند . متاسفانه گاهی چنان عمل می شود که گویی راه و مسلکشان دارای مجوز بی چون و چرای خدایی است و ایشان تنها افراد درستکار و هدایت شده و هدایت کننده بر روی زمین هستند. گوششان به هیچ کسی هم بدهکار نیست.
این بحث مفید بود اما خیلی طولانی شده .موضوعی تازه درمورد دین ودعوت هم هست.با تشکر